لابیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لابیدن . [ دَ ] (مص ) لابه کردن : بدار دنیا چون برفروخت آتش ظلم سکار آن بجهنم همی خورد چو ظلیم چو خون و ریم بپالوده خیره از مردم به دوزخ اندرلابد که خون دهندش و ریم . سوزنی . ◄ لافیدن، سخنان زیاده از حد گفتن . خودستائی کردن . ◄ پرگوئی . هرزه گوئی . (برهان ). رجوع به لائیدن و لاییدن شود.