لاقیس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لاقیس . (اِخ ) لافیس . (برهان ). نام دیوی که در نماز به خاطر وسوسه اندازد. (غیاث ) : تو گوئی که عفریت لاقیس بود به زشتی نمودار ابلیس بود. سعدی . در همه ٔ روم و شام چون کفر ابلیس و فسق لاقیس چنان مجهور شده است . (زیدری ).