لباده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لَ بّ دِ) [ ع. ] (اِ.) بارانی، بالاپوش بلند. (لباده در اصل به معنی بارانی نمدین است نظیر پوشش مخصوص شبانان و ساربانان که «نمدی» میگویند).<br>
فرهنگ فارسی معین
(لَ بّ دِ) [ ع. ] (اِ.) بارانی، بالاپوش بلند. (لباده در اصل به معنی بارانی نمدین است نظیر پوشش مخصوص شبانان و ساربانان که «نمدی» میگویند).
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لباده . [ ل َب ْ با دَ / دِ ] (اِ) قسمی جامه ٔ مردانه ٔ دراز که روی دیگر جامه ها پوشند. لَبّاد که جامه ٔبارانی باشد. (برهان ): لباده ٔ برک . لباده ٔ ماهوت .
لباده .[ ل ُب ْ با دَ / دِ / ل ُ دَ / دَ ] (اِ) چوبی که بر گردن گاو قلبه و گاو گردون گذارند. لُباد. (برهان ). چوبی که بر گردن گاو نهندتا ارابه و گردونه را بکشد. (آنندراج ) : آتش خشم تو چون زبانه برآرد شیر فلک برنهد به گاو لباده . کمال اسماعیل . - لباده بر خر نهادن ؛ رخت بر خر نهادن . رفتن . گریختن . - لباده بر گاو بستن ؛ کنایه از رحلت کردن . راهی شدن . رفتن : لبادت را چنان بر گاو بندد که چشمی گرید و چشمیت خندد. نظامی .
واژگان فارسی سره واژهدان
چوخا، بلند جامه