لبادی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لبادی . [ ل ُب ْ با دا ] (ع اِ) لبدی . مرغی است وگویند چون لفظ لبادی البدی را نزدیکش گویند و مکرر کنند بر زمین فرودآید و می دوسد پس میگیرند آن را. ◄ گروه فراهم آمده از مردم . (منتهی الارب ).
لبادی . [ ل ُ دا ] (ع ص ) ابل ٌ لُبادی ؛ ناقه ٔ گلو و سینه گرفته از بسیار خوردن صلیان . ناقة لبدَة کذلک . (منتهی الارب ).
لبادی . [ ل َب ْ با دی ی ] (ص نسبی ) منسوب است به سکة اللبادین که محلتی است به سمرقند و کوی نمدگرانش خوانند. (سمعانی ).