لبد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لبد. [ ل ِ ب َ ] (ع اِ) ابولبد؛ شیر بیشه . (منتهی الارب ).
لبد. [ ل ُ ب َ ] (ع ص، اِ) مرد خانه نشین و جای گیر که به تلاش روزی نرود و سفرنگزیند. (منتهی الارب ). ◄ مال ٌ لبد؛ مال بسیار. منه قوله تعالی : مالاً لبدا. (منتهی الارب ). مال برهم نهاده . بسیار از مال و جز آن . (منتخب اللغات ).بسیار برهم نهاده . (ترجمان القرآن جرجانی ). ◄ مردم انبوه و بسیار . (منتخب اللغات ). گروهانی انبوهی کننده . (ترجمان القرآن علامه ٔ جرجانی ). یقال : الناس لبد؛ ای مجتمعون . ج، لبدة. ◄ ابولبد؛ شیر بیشه . (منتهی الارب ). ◄ (اِخ ) کرکس پسین لقمان الذی بعثته عاد الی الحرم یستسقی لها فلما اهلکوا خیر لقمان بین بقاء سبع بعرات سمر من اظب عفر فی جبل وعر لایمسها القطر و بین بقاء سبعة انسر کلما هلک نسر خلف بعده نسرفاختار النسور و کان آخرها لبداً. و این لقمان عاد است غیر لقمان حکیم علیه السلام یکهزار و سه صد سال زندگانی کرد و این عمر هفت کرکس است . (منتهی الارب ).
لبد. [ ل َ ب ِ ] (ع ص ) آنکه پیوسته در خانه باشد و به سفر نرود و جای را نگذارد. (منتهی الارب ).