لحیانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لحیانی . [ ل ِح ْ نی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به لحیة. ریشو. بلمه . (سروری ). مرد بزرگ ریش یا درازریش . بامه (؟) (سروری از نسخه ٔ میرزا). گردریش . کلان ریش . (دهار). لحیان . رجل لحیانی ؛ مردی ریش آور. (مهذب الاسماء). پرریش . مقابل کوسج . ریش تپه . تپه ریش : کوسجی را با لحیانی خصومت شده درهم آویختند. لحیانی دست بر ریش کوسج برد کوسج گفت ای غرزن نیک یادم آوردی . (از امثال و حکم ). آنچه لحیانی به چانه ٔ خود ندید هست بر کوسه یکایک آن پدید. مولوی . ◄ قسمی از ذوذوابه است که آن را بصورت آدمی با ریشی بلند توهم کنند.
لحیانی . [ ل ِح ْ ] (ع ص نسبی، اِ) منسوب به لحی، به معنی دندانخانه : قصیرة، و آن قسمی مار است با سروی (شاخ ) کوتاه و کوتاه تر است (از مقرنه ) لکن دندانخانه بزرگ است و دندانخانه را به تازی اللحی گویند و او را بدین سبب لحیانی گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
لحیانی . [ل ِح ْ ] (اِخ ) نام پدر قبیله ای است . (منتهی الارب ).