لحیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لحیان . [ ل ِح ْ ] (ع اِ) آب اندک . ◄ گو که سیل کنده باشد. (منتهی الارب ). ◄ نام شکلی از شانزده شکل رمل به این صورت : -ااا- (آنندراج ). ◄ (ص ) لحیانی . ریشو. بلمه . صاحب ریش دراز.
لحیان . [ ل ِح ْ ] (اِخ ) مغاکی آب دار. یا گوی از آن بنی ابوبکربن کلاب . (معجم البلدان ).
لحیان . [ ل ِح ْ ] (اِخ ) پدر بطنی است و هو لحیان بن هذیل بن مدرکةبن الیاس بن مضر. (منتهی الارب ). و اسامةبن عمرو الفقیه از نسل اوست . (الاعلام زرکلی ج ٣).لحیان از بنی هذیل اند. (تاریخ گزیده ص ١٢٦).