واژه جو

لعبگر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

لعبگر. [ ل َ گ َ ] (ص مرکب ) بازیگر : باغ دیبارخ پرندسلب لعبگر گشت و لعبهاش عجب . فرخی . فاخته راست به کردار یکی لعبگر است درفکنده به گلو حلقه ٔ مشکین رسنا. منوچهری .

معنی لعبگر | واژه جو