واژه جو

لقب کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

لقب کردن . [ ل َ ق َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) لقب دادن . لقب نهادن : کی شود زندان تاری مر ترا بستان خوش گرچه زندان را به دستانها کنی بستان لقب . ناصرخسرو. جامه پشمین از برای کد کند بومسیلم را لقب احمد کند. مولوی .

معنی لقب کردن | واژه جو