لوترا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لوترا. [ ت َ ] (اِ) لوتر. (برهان ). لوتره . لهجه . شکسته ٔ زبانی . رُطینی . زبانی بود که دو کس با هم قرار داده باشند که چون با هم سخن کنند دیگری نفهمد و آن را زبان زرگری نیز گویند. (جهانگیری ) : مردم استرآباد به دو زبان سخن گویند: یکی به لوترا [ ی ] استرآبادی و دیگری به پارسی کردانی . (حدود العالم ). لیف گیاهی است و در لوترا ریش را لیف گویند. (نسخه ای از لغت نامه ٔ اسدی ). دانی چه نام دارد کلکت به لوترا اندر زبان اهل سخن ناودان شکر. کمال اسماعیل . خرد سرّ غیبی کند فهم از او چو گوید سر کلک تو لوترا. کمال اسماعیل . هرچه با خویش و آشنا گوئی همه مرموز و لوترا گوئی . کمال اسماعیل . التراطن ؛ لوترا گفتن نه به لغت عرب . (زوزنی ). و رجوع به مجموعه ٔ مترادفات ص ١٩٢ شود.