لکم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لکم . [ ل َ ] (ع مص ) مشت زدن . (تاج المصادر). مشت یا لگد زدن بر سینه . مشت زنی . لکز. (زوزنی ). ◄ راندن . ◄ دور کردن . (منتهی الارب ).
لکم . [ ل َ ک ُ ] (ع حرف جر + ضمیر)(از: لََ + کُم ) مر شما را : لکم دینکم ولی دین (قرآن ٦/١٠٩)؛ شما را دین شما و مرا دین من . مرا شکیب نمیباشد ای مسلمانان ز روی خوب، لکم دینکم ولی دینی . سعدی .