ماشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ماشی . (ع ص ) رونده و در حدیث است : اِن لِلحاج الماشی بکل خطو سبعماءة حسنة. (منتهی الارب ). رونده . (آنندراج ). به سرعت راه رونده . (ناظم الاطباء). اسم فاعل است و جمع آن مشاة و ماشون و مؤنث آن ماشیة است . (از اقرب الموارد). رونده . ج، مشاة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ سخن چین نزدیک والی، یا عام است . ج، مشاة. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سعایت کننده و سخن چین . ج، مشاة. (ناظم الاطباء).
ماشی . [ ] (اِخ ) ابوالقاسم الحسین بن محمد اسحاق الماشی المروزی از روات حدیث است و به سال ٣٥٩ درگذشته است . (از لباب الانساب ج ٣ ص ٨٤).
ماشی . (ص نسبی ) منسوب به ماش . ◄ هرچیز به رنگ ماش . (ناظم الاطباء). به رنگ ماش . سبز تیره و متمایل به خاکی . (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ). به رنگ دانه ٔ ماش . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - گل ماشی ؛ رنگ آجر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ هر غذای ساخته شده از ماش . (ناظم الاطباء).