مافارقین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مافارقین . [ رِ ] (اِخ ) نام ولایتی است . (آنندراج ) (غیاث ). میافارقین . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : کوس فیروزی چنان کوبد به صحرای حلب کاوفتد آواز او در آمد و مافارقین . امیرمعزی . سالار پیر کرده به مافارقین سفر سالار شام نیز ورا در ضمان شده . خاقانی . و رجوع به میافارقین شود.