مالیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مالیه . [ لی ی َ / ی ِ ] (از ع، ص نسبی ) مؤنث مالی . ◄ (اِ) پول و وجه نقد و دولت و ثروت . (ناظم الاطباء). وجه نقد و املاک ومستغلات . ثروت . خواسته . (فرهنگ فارسی معین ) : چون مالیه ٔ ایشان خاص دارالخلافه بوده می تواند بودکه آن طایفه را بدین جهت عباسی گویند. (عالم آرا). - مالیه ٔ دولت ؛ گنج . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به گنج شود. ◄ محصول و ارتفاع ملک . (ناظم الاطباء). ◄ مالیات . (ناظم الاطباء) : و وجوه مالیه ٔ اصناف اصفهان و مدد خرج مهمانان که سه هزار تومان می شود... به تحصیل تابین باشی خود مقررداشته بودند. (تذکرةالملوک، ص ٢٩). ◄ خالصه . (ناظم الاطباء). ◄ دارایی (وزارت، اداره ). (فرهنگ فارسی معین ) : یک طرف دستبردمالیه یک طرف گیر و دار نظمیه . بهار. و رجوع به دارایی شود.