ماندن
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(دَ) [ په. ] ۱- (مص ل.) اقامت کردن. ۲- عقب افتادن. ۳- درمانده و ناتوان شدن. ۴- شبیه بودن، مانند بودن. ۵- تعجب کردن. ۶- شکیبیدن، صبر کردن. ۷- (مص م.) سپردن، واگذاردن. ۸- باقی گذاشتن، به جا گذاشتن.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(دَ) [ په. ] ۱- (مص ل.) اقامت کردن. ۲- عقب افتادن. ۳- درمانده و ناتوان شدن. ۴- شبیه بودن، مانند بودن. ۵- تعجب کردن. ۶- شکیبیدن، صبر کردن. ۷- (مص م.) سپردن، واگذاردن. ۸- باقی گذاشتن، به جا گذاشتن.