مانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) همان مان است به معنی اسباب خانه . (فرهنگ رشیدی ). به معنی اسباب و ضروریات خانه و منزل باشد. (برهان ). اثاث البیت . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : به دانش بیلفنج دانش کزین جا نیایند با تو نه خانه نه مانه . ناصرخسرو (از رشیدی ). و رجوع به مان شود. ◄ منزل و خانه . (ناظم الاطباء). ◄ مهمل خانه هم هست . (برهان ). ◄ (پسوند) مزید مؤخر در کلمه ٔ شادمانه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ورجوع به مان (پسوند) شود.
مانه . [ ن َ /ن ِ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای بخش مانه است که در شهرستان بجنورد واقع است . این دهستان از ٢٧ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل یافته و مجموع سکنه ٔ آن در حدود ٦١٣٠ تن است . قرای مهم آن عبارت است از پیش قلعه که مرکز دهستان است و ١١٠٥ تن سکنه دارد و محمدآباد که دارای ٨٤٩ تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
مانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) نام محلی است در ولایت خراسان که در میان ارمیان و سملقان واقع است و در میان مغرب و شمال بجنورد است و رودخانه ٔ شاه آباد که منبعش از آلاداغ است وبه سمت مغرب جریان می یابد، از مانه می گذرد. (از انجمن آرا) (از آنندراج ). یکی از بخشهای شهرستان بجنورداست که در باختر بجنورد واقع است و از سه دهستان به نامهای جیرگلان، سملقان و مانه تشکیل می شود عده ٔ قرای آن ١٣٢ و جمع سکنه ٔ آن در حدود ٢٥٢١٠ تن است که ازکردهای شادلو و ترکمنهای خاوری می باشند و اغلب در چادر زندگی می کنند، مردمانی اسب دوست و در سواری بسیار چالاک هستند و در تربیت اسب مهارت دارند. منطقه ای کوهستانی است و هوایی سرد و روی هم رفته زمستانی طولانی و تابستانی کوتاه دارد. رودخانه ٔ اترک از این بخش می گذرد. محصول عمده ٔ آن غلات و بنشن و پنبه و لبنیات و پوست و پشم است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).