ماهه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ماهه . [ هََ / هَِ ] (اِ) به معنی برماه است و آن افزاری باشد که درودگران بدان چوب و تخته و حکاکان جواهر سوراخ کنند و آن را به عربی مثقب خوانند. (برهان ). برمه ٔ درودگران و حکاکان که بدان چوب و جواهر سوراخ کنند. (آنندراج ) (انجمن آرا). برماه و مثقب و مته . (ناظم الاطباء). ◄ یک حصه از دوازده حصه ٔ تولچه را نیز گویند که هشت حبه باشد و تولچه دو مثقال و نیم است که نودوشش حبه باشد. (برهان ). دوازده یک تولچه باشد. (فرهنگ جهانگیری ). دوازده یک توله که وزنی است معین و توله دو مثقال و نیم است که نودوشش حبه باشد و در هندوستان مستعمل است . (انجمن آرا) (آنندراج ). یک حصه از دوازده حصه ٔ تولچه که معادل پنج نخود باشد. (ناظم الاطباء) : اگر پذیرد زیبق ز صفر هم غسلی زمس دوازده ماهه عیار بگشاید. مغیث هانسوی (از جهانگیری ). و رجوع به ماشه و ماهچه شود. ◄ پرتو ماه و مهتاب . (ناظم الاطباء). ◄ شب روشن بواسطه ٔ ماه و با ستاره ها. ◄ مشاهره و ماهیانه . (ناظم الاطباء). ◄ (ص نسبی ) منسوب به ماه مانند یکماهه و چندماهه یعنی دارای یک ماه و چند ماه . (ناظم الاطباء). منسوب به ماه (و آن پس از عدد و کلماتی از قبیل همه و هرآید): دوماهه . نه ماهه (آنچه یا آنکه دو ماه یا نه ماه بر او گذشته باشد). هرماهه . همه ماهه . (فرهنگ فارسی معین ) : شعر ناگفتن به از شعری که باشد نادرست بچه نازادن به از شش ماهه افکندن جنین . انوری . نه ماهه ره بریده مهی نوبره درست کاید چو ماه چارده مصباح هفت و چار. خاقانی .