ماهیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ماهیان . (اِ) جمع ماهی است که حوت باشد. (برهان )(آنندراج ) (انجمن آرا). و رجوع به ماهی شود. ◄ جمع ماه است برخلاف قیاس همچو سالیان که جمع سال است . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) : از این گونه هر ماهیان سی جوان از ایشان همی یافتندی روان . فردوسی (شاهنامه ج ١ ص ٥) کنون ماهیان اندر آمد به پنج که تا توهمی رزم جویی به رنج . فردوسی . همان نیز هر ماهیانی دوبار درم، شصت گنجی بر او برشمار. فردوسی . برآمد بر این بر بسی ماهیان به رنجی نبستند هرگز میان . فردوسی . زمانه برین نیز چندی بگشت بر این کار بر ماهیان برگذشت . فردوسی . تو خواهی که من شاد و خشنود باشم به سه بوسه ٔ خشک در ماهیانی . فرخی . چون دید ماهیان زمستان که در سفر نوروزمه بماند قریب مهی چهار اندر دوید و مملکت او بغارتید با لشکری گران و سپاهی گزافه کار. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی چ ١ ص ٢٩). از آن کین به دریا درون ماهیان همی کشته خوردند تا ماهیان . اسدی (گرشاسبنامه چ یغمائی ص ٢٩٧). بر فلان کوه زاهدی هست مبارک، و اند ماهیان و چند سال است که آنجاست . (کتاب النقض ص ٤٥٦). و رجوع به قاعده های جمع بقلم دکتر معین ص ٢٤- ٢٥ شود.
ماهیان . (اِخ ) دهی از دهستان کتول است که در بخش علی آباد شهرستان گرگان واقع است و ١٩٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
ماهیان . (اِخ ) قریه ای است که از آنجا تا مرو شاهجهان دو فرسخ مسافت است و منسوب بدانجا بوده ابومحمد عبدالرحمن بن محمد فقیه ماهیانی . (انجمن آرا) (آنندراج ). موضعی است میان قرشی و غزنین . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).