ماژ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ماژ. (اِ) عیش و عشرت وفراغت باشد. (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). خوشی . لذت . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : تن رنج نادیده را ماژ نیست که با کاهلی ماژ انباز نیست . اسدی (یادداشت ایضاً). در این محنت سرای شادی و غم که گاهی ماژ باشد گاه ماتم . اسدی (یادداشت ایضاً). نش از آفرین ماژ و نزغم نژند نه شرم از نکوهش نه بیم از گزند. اسدی (یادداشت ایضاً).