مایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مایی . (ص نسبی ) منسوب به شهر مای هندوستان که مردمش به ستاره شناسی و جادوگری مشهوربوده اند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : گرچه به هوا برشد چون مرغ همیدون ورچه به زمین درشد چون مردم مایی . منوچهری (یادداشت ایضاً). از طالع میلاد تو دیدند رصدها اخترشمران، رومی و یونانی و مایی . خاقانی (یادداشت ایضاً). و رجوع به «مای » و «مایمرغی » شود.
مایی . (حامص ) «ما» بودن . انیت . انانیت . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ خودپرستی . (ناظم الاطباء). - مایی و منی ؛ خودپرستی و تکبر. (ناظم الاطباء) : در بحر مایی و منی افتاده ام بیار می تا خلاص بخشدم از مایی و منی . حافظ.