مبری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبری . [ م َ ری ی ] (ع ص ) چوب و تیر تراشیده شده و قلم تراشیده شده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مبری . [ م َرا ] (ع اِ) موضع تراش تیر و چوب . (ناظم الاطباء).
مبری . [ م ُ را ] (ع ص ) جمل مبری ؛ شتر حلقه در بینی کرده شده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). مبراة. (آنندراج ). و رجوع به مبراة شود.