مبغض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبغض . [ م ُ غ َ ] (ع ص ) ناپسندیده و مکروه . ◄ دشمن گردانیده شده . (ناظم الاطباء). دشمن داشته شده . مورد کینه .
مبغض . [ م ُ غ ِ ] (ع ص ) کینه جوی . کینه ور. بغوض .صاحب بغض . مقابل محب . ضد محب . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کینه ور و دشمن . (ناظم الاطباء) : دهریی آمد به نزدیک خلیفه ناگهان بغض دینی مبغضی شوخی پلیدی نابکار. سنائی . ذکر مبغض امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب . (ناسخ التواریخ کتاب امیرالمؤمنین ص ٨٢٢).
مبغض . [ م ُ ب َغ ْ غ َ ] (ع ص ) دشمن گردانیده شده . (ناظم الاطباء).