مبلع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبلع. [ م َ ل َ ] (ع اِ) حلق .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (از محیطالمحیط). محل بلع وگلو و حلق . (ناظم الاطباء). حلق . بلعم . بلعوم . آنجای از گلو که غذا را بلع کند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مجرای طعام . حلق . (از اقرب الموارد). ◄ سوراخ مبال و آبریز. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). ◄ سوراخ کاریز. (ناظم الاطباء).
مبلع. [ م ُ ب َل ْ ل ِ ] (ع ص ) موی که سپید شدن گیرد. (آنندراج ).
مبلع. [ م ِ ل َ ] (ع ص ) مرد بسیارخوار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (محیطالمحیط). اکول . (اقرب الموارد). مرد پرخور و بسیارخوار. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). بلع. بلعمه . بولع. اکول . بسیارخوار. پرخور. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).