متبع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَّ بَ) [ ع. ] (اِمف.) آن چه که در پی آن رفته باشند؛ کسی یا چیزی که ازو پیروی کنند؛ پیشوا، مقتدا. ج. متبعین.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَّ بَ) [ ع. ] (اِمف.) آن چه که در پی آن رفته باشند؛ کسی یا چیزی که ازو پیروی کنند؛ پیشوا، مقتدا. ج. متبعین.
(مُ تَّ بِ) [ ع. ] (اِفا.) در پی رونده، پیرو. ج. متبعین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متبع. [ م ُت ْ ت َ ب ِ ] (ع ص ) طلب کننده ٔ چیزی به رفتن در پی آن . (آنندراج ). کوشنده در طلب کردن و اصرار و ابرام کننده . (از فرهنگ جانسون ). ◄ در پی رونده . پیرو. ج، مُتَّبِعین . (فرهنگ فارسی معین ). پیرو. (از فرهنگ جانسون ). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.
متبع. [ م ُ ب ِ ] (ع ص ) گوسفند با بچه و کذلک بقرة متبع و جاریة متبع. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). ◄ پیرو و تابع. ◄ آن که سبب پیروی دیگری می گردد. آن که متصل می کند یک چیزی را به چیز دیگر. (ناظم الاطباء).
متبع. [ م ُ ت َب ْ ب ِ ] (ع ص ) پیرو و تابع. ◄ ساعی در تجسس . ◄ ساعی و جهد و کوشش کننده . ◄ تعاقب کننده در جنگ و چیره شونده . ◄ آن که وکیل می گمارد و در زیر حمایت و حفاظت دیگری می باشد. (ناظم الاطباء).