متتبع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ تَ بِّ) [ ع. ] (اِفا.) تتبع کننده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ تَ بِّ) [ ع. ] (اِفا.) تتبع کننده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متتبع. [ م ُ ت َ ت َب ْ ب ِ ] (ع ص ) آن که تتبع کند. آن که استقراء کند. (یادداشت دهخدا). طلب کننده چیزی را و رونده در پی آن .(آنندراج ) ◄ مشغول و ملازم در تجسس و تجسس کننده . (ناظم الاطباء). تتبعکننده و تجسس کننده . مطالعه کننده . ج، متتبعین . ◄ تقلیدکننده و تقلیدی ضد مخترع . (ناظم الاطباء). و رجوع به تتبع شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
پژوهنده