متجسس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ جَ سِّ) [ ع. ] (اِفا.) جستجو کننده، تلاش کننده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ جَ سِّ) [ ع. ] (اِفا.) جستجو کننده، تلاش کننده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متجسس . [ م ُ ت َ ج َس ْ س ِ ] (ع ص )خبر جوینده . (آنندراج ). جوینده ٔ خبر و جاسوس . جستجوکننده و تلاش کننده . و تفحص کننده . خبر گیرنده . (از ناظم الاطباء) : متجسسان را فرستاد تا سر اوپیش تخت آرند. (لباب الالباب ). و رجوع به تجسس شود.
مترادف و متضاد واژهدان
پژوهشگر، پژوهنده، جستجوگر، جویا، جوینده، محقق، مستفسر خبرچین، جاسوس