متغیر شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متغیر شدن . [ م ُ ت َ غ َی ْ ی ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) از حال نخستین شدن . تغییر کردن . دیگرگون گردیدن .دگرگون شدن حال کسی یا چیزی . گشتن . بگشتن : در آن وقت آدم به مکه بود، هوای جهان متغیر شد. (لباب الالباب چ نفیسی ص ١٨). حلق داودی متغیر شده و جمال یوسفی بزیان آمده . (گلستان ). غضب او در تزاید و رنگ او متغیر شده . (مجمل التواریخ گلستانه، ص ٢١٥). فردا متغیر شود آن روی چو شیر ما نیز برون رویم چون موی از ماست . (امثال و حکم دهخدا ج ٣ ص ١٤٩٢). ◄ (مجازاً) خشمگین شدن . عصبانی شدن : دیدم که متغیر می شود و نصیحت من به غرض میشنود. (گلستان ).