متملک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ مَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.) مالک شونده، متصرف.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ مَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.) مالک شونده، متصرف.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متملک . [ م ُ ت َ م َل ْ ل ِ ] (ع ص ) به قهر ملک گرداننده چیزی را. (آنندراج ). خداوند و مالک چیزی به قهر. (ناظم الاطباء) : ضیعتها و املاک متملک میشدند. (تاریخ قم ص ٢٥٣). رجوع به ماده ٔ بعد شود.
متملک . [ م ُ ت َ م َل ْ ل َ ] (ع ص ) به قهر به ملک کسی درآمده . (ازمنتهی الارب ). آنچه به ملک و تصرف کسی در آمده باشد، مخصوصاً به غلبه و قهر. و رجوع به ماده ٔ قبل شود.