مثابة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مثابة. [ م َ ب َ ] (ع اِ) جای بازگشتن . (ترجمان القرآن ). جای بازگشتن مردم بعد از آنکه رفته باشند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جای گردآمدن مردم پس از پراکنده شدن . (از اقرب الموارد). ◄ منزل . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ میانه ٔ چاه که آب در آن گردآید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): مثابةالبئر؛ محل گرد آمدن آب در چاه . (از اقرب الموارد). ◄ سنگهای گرداگرد چاه یا نورد چاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ جای آب گرفتن از چاه . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ پای دام صیاد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). ◄ عدد بسیار و گویند عند فلان مثابة من الناس . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ کاروانسرا و مهمانخانه و جز آن . (ناظم الاطباء). ◄ درجه و رتبه . طریقه و رسم . ◄ مشابهت . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مثابه . [ م َ ب َ / م َ ب ِ ] (ع اِ) حد و مرتبه . (آنندراج ). اندازه . مقدار. حد. درجه . منزلت . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : شد انطفای حرارت بدان مثابه که موم رود در آتش و نقصان نیابد از تب و تاب . وحشی . ◄ جایگاه . قرارگاه : به افشین که مقر عز و مثابه ٔ مجد او بود رسید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٣٤١). ◄ مانند. (آنندراج ). سان . گونه : به یک وتیره نجنبد همی عنان قضا به یک مثابه نگردد همی رکاب قدر. قاآنی . - بمثابه ٔ ؛ چون . همانند. بمنزله ٔ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و تو این کتاب را بمثابه ٔ قرآن کرده ای . (سفرنامه ٔ ناصرخسرو). او کیست که با روان تاریک باشد بمثابه ٔ هویدیک . خاقانی .