مثمل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مثمل . [ م ُ م ِ ] (ع ص ) بلد مثمل ؛ شهری که بتوان در آن مقام کرد. (از منتهی الارب ) (از محیط المحیط). شهر خوش آیند خوشنما. (ناظم الاطباء). و رجوع به ثامل شود. ◄ لبن مثمل ؛ لبنی که سرشیر بسیار بندد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شیر سرشیر بسته و کف کرده . (ناظم الاطباء).
مثمل . [ م َ م َ /م َ م ِ ] (ع اِ) پناه جای . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). جای پناه و ملجاء و پناهگاه . (ناظم الاطباء).
مثمل . [ م ُ ث َم ْ م َ ] (ع ص ) زهر کشنده . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). زهری که مدتی در آب خیسانده و خوب رسیده باشد. (از اقرب الموارد). زهر در شیر پرورده . (از محیط الحمیط).