مجارا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجارا. [ م ُ ] (از ع، مص ) مخفف مجاراة (مجارات ) با هم رفتن . و رجوع به مجاراة شود. ◄ با یکدیگر برابری کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - خاک بر دهان مجارا برافکندن ؛ ترک کردن برابری با کسی . ترک رقابت کردن : کو عنصری که بشنود این شعرآبدار تا خاک بر دهان مجارا برافکند. خاقانی . - مجارا برآوردن ؛ برابری کردن با کسی و رقابت کردن با او : خاقانیا هنوز نه ای خاصه ٔ خدای با خاصگان مگو که مجارا برآورم . خاقانی . - نرد مجارا ریختن ؛ به مجاز، برابری کردن با کسی . رقابت کردن . هماوردی کردن : بر رقعه ٔ نظم دری قائم منم در شاعری با من بقایم عنصری نرد مجاراریخته . خاقانی . ◄ مناظره کردن در سخن . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) : به مقتضای حکم قضا رضا دادیم و از مامضی درگذشتیم و بعد از مجارا طریق مدارا گرفتیم . (گلستان ). و رجوع به مجاراة شود.