مجاشع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجاشع. [ م ُ ش ِ ] (اِخ ) ابن مسعودبن ثعلبة السلمی، صحابی است . در جنگ جمل با عایشه بود و بر کسانی که از بنی سلیم در این جنگ شرکت داشتند فرماندهی داشت و کشته شد (٣٦ هَ .ق ). در صحیحین از وی پنج حدیث نقل شده است . (از اعلام زرکلی ).
مجاشع. [ م ُ ش ِ ] (اِخ ) ابن مسعده ٔ کاتب و به عربی شعر می گفته و دیوان او و برادرش عمرو جمعاً پنجاه ورقه است . (ابن الندیم، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مجاشع. [ م ُ ش ِ ] (اِخ ) ابن حریث انصاری، سرداری شجاع و از عمال اوایل عهد خلافت عباسی است . مدتی عهده دار حکومت بخارا بود و عبدالجباربن عبدالرحمان وی را به دعوت فرزند علی بن ابی طالب (ع ) متهم کرد و او را با جمعی مقتول ساخت . (از اعلام زرکلی ).