مجال دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجال دادن . [ م َ دَ ] (مص مرکب ) فرصت دادن : به مجرمان در بیگانگی مزن زنهار مجال رخنه به ناموس اتحادمده . طالب آملی (از آنندراج ). ◄ جولانگاه دادن . میدان دادن : بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی به کجا روم ز دستت که نمی دهی مجالی . سعدی . عزت فردانیت و قهر وحدانیت او غیر را در وجود مجال نداده . (مصباح الهدایه چ همایی ص ٢٢).