مجانة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجانة. [ م َ ن َ ] (ع مص ) بی باک گردیدن و شوخ چشم گردیدن . مُجون . مُجن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). در گفتار و کردار بی پروا بودن یعنی شوخ بودن و آن ضد «جِدّ» است . (از اقرب الموارد).
مجانة. [م ُ جان ْ ن َ ] (ع اِمص ) سیاهی روی . (ناظم الاطباء).
مجانة. [ م َج ْ جا ن َ ] (اِخ ) شهری است در افریقا و میان آن و قیروان پنج منزل فاصله است . بسربن ارطاة آنجارا فتح کرد و آنجا را قلعه ٔ بسر نیز نامیدند. (از معجم البلدان ). امروزه دهی بزرگ و به نام برج مجانه معروف است و در ایالت قسنطینه ٔ الجزایر واقع است . (ازقاموس الاعلام ترکی ). و رجوع به همین دو مأخذ شود.