مجاهده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجاهده . [ م ُ هََ دَ / م ُ هَِ دِ ] (ع مص ) مجاهدت . مجاهدة. رجوع به مجاهدة و مجاهدت شود. ◄ (اِمص ) کوشش و سعی بسیارو جد و جهد. (ناظم الاطباء). کوشش . (غیاث ). ◄ رنج و مشقت . (ناظم الاطباء) (غیاث ) : یکی از بخت کامران بینی دیگری را دل از مجاهده ریش . سعدی (گلستان ). دل بر مجاهده نهادن آسان تر است که چشم از مشاهده برگرفتن . (گلستان ). بستان بی مشاهده دیدن مجاهده ست و رصد درخت گل بنشانی بجای یار. سعدی . - مجاهده بردن ؛ رنج بردن : از قبح مشاهده ٔ او مجاهده می برد. (گلستان ). ◄ کارزار در راه خدا و جهاد. (ناظم الاطباء). با کافران جنگ کردن . (غیاث ). ◄ پیکار با نفس اماره : یک لحظه در مجاهده ٔ نفس پای دار و آنگاه دست بر سر گنج ظفر فکن . (از عقدالعلی ). گاه در علت مجاهده اند گاه در مجلس مشاهده اند. سنائی (مثنویها چ مدرس رضوی ص ٢١٣). ما ضعیفان که در مجاهده ایم طالب لذت مشاهده ایم . سنائی (مثنویها چ مدرس رضوی ص ٩٤). همواره این عدو در زندان مجاهده دارد. (فیه مافیه ). و رجوع به مجاهدت ومجاهدة شود.