مجروح شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجروح شدن . [ م َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) خسته شدن . جراحت دیدن . زخم برداشتن . زخمی شدن : خوارزمشاه مجروح شده است . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٥٦). دست تعدی دراز کرده میسر نشد بضرورت تنی چند را فروکوفت مردان غلبه کردند و بی محابا بزدند و مجروح شد. (گلستان ).
مترادف و متضاد واژهدان
زخمی شدن، زخم برداشتن، جراحت برداشتن، زخمدار شدن، مصدوم شدن، ریش شدن جریحهدار شدن، فگار شدن
واژگان فارسی سره واژهدان
زخم دیدن، زخم برداشتن، آسیب دیدن