مجری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ را) [ ع. ] (اِ.) محل جریان و عبور. ج. مجاری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مِ) (اِ.) صندوقچه آهنی قفل دار.
(مُ) [ ع. ] (اِفا.) اجراء کننده، انجام دهنده. ؛ ~ حکم (قانون) کسی که حکم قانونی را به مرحله اجرا درآورد.
(مُ را) [ ع. ] (اِمف.) روان کرده شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجری . [ م َ ] (ع اِ) ممال مَجری ̍. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). محل جریان . محل عبور. گذرگاه : نهد کشت قدر ترا ماه خرمن بود آب تیغ ترا بحر مجری . انوری (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ز چرخ چشمه ٔ تیغ تو داشتن پر آب ز خصم نایژه ٔ حلق بهر مجری را . انوری . با تیر و کمان آن جهانگیر در مجری ناوک افتد آن تیر. نظامی . و رجوع به ماده ٔ قبل شود.
مجری . [ م ُ ] (ع ص ) هر حیوان وحشی که در پس وی بچه ٔ وی روان باشد. (ناظم الاطباء). - کلبة مجری ؛ ماده سگ بابچه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مجری . [ م ُ ] (ع ص ) اجراکننده . (ناظم الاطباء). آن که اجرا کند. گزارنده . انجام دهنده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ راننده و روان کننده . (آنندراج ). کسی که سبب می شود مر جریان و روانی را. ◄ آن که سبب اجرای حکم می گردد. (ناظم الاطباء). - عضو مجری قرار ؛ دادرس اصلی یا علی البدل و عضو دفتری دادگاه که در اجرای قرار صادر شده از دادگاه به صورت مباشر یا ناظر اقدام می کند و بطور اختصار او را مجری گویند. (ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی ). ◄ کارکن . ◄ کارفرما. ◄ از صفات خداوند تبارک و تعالی . (ناظم الاطباء).
فرهنگ طیفی واژهدان
شومن، خواننده، دلقک، کمدین، معرکهگیر دلقک دربار، طلخک عروسکگردان
واژگان فارسی سره واژهدان
گوینده