مجرگ فرمودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجرگ فرمودن . [ م َ ج َ ف َ دَ ] (مص مرکب ) به بیگاری واداشتن . کسی را به قهر و جبر به کار بی مزد واداشتن : چنین گفت هارون مرا روز مرگ مفرمای هیچ آدمی را مجرگ . ابوشکور (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ٢٧٨). و رجوع به مجرگ شود.