مجر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجر. [ م َ ](ع اِ) بچه ٔ شکم شتر و گوسپند و جز آن . آنچه در شکم حیوانات آبستن چون شتر و گوسفند است . (از اقرب الموارد). ◄ سود و ربا. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ربا و افزونی . (از اقرب الموارد). ◄ خرد و گویند ما به مجر؛ ای عقل . ◄ بسیار از هر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ لشکر گران . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). لشکر بزرگ به جهت سنگینی و انبوهی آن . (از اقرب الموارد). ◄ قمار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ تشنگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (مص ) خریدن بچه در شکم شتر و گوسپند و فروختن آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ شتر خریدن به بچه ٔ شکم ناقه . و التحریک لغة ردیة او لحن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). فروختن شتربا بچه ٔ شکمی ماده شتر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ چیزی باختن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). چیزی باختن و قمار کردن . (ناظم الاطباء). ◄ فروختن کشت سبزدانه نابسته یا کشت با خوشه ٔ نادروده را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ خرمای تر بر درخت به تخمین به خرمای خشک پیموده فروختن . ◄ تشنه شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مجر. [ م َ ج َ ] (ع اِمص )گرانباری گوسپند از بچه در شکم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بزرگی و گرانباری بچه در شکم گوسفند و لاغری و ناتوانی او برای برخاستن . (از اقرب الموارد). ◄ تشنگی . (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). ◄ (مص ) پر شدن شکم از آب و سیر ناشدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). ◄ کلان شدن بچه در شکم گوسپند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).بزرگ شدن بچه در شکم گوسفند و لاغر و سنگین شدن او وناتوان شدن او برای بر خاستن . (از اقرب الموارد).
مجر. [ م َ ج َرر ] (ع اِ) شاه تیر خانه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).