مجلس آرای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجلس آرای . [ م َ ل ِ ] (نف مرکب ) مجلس آرا : همه دشت با باده و نای بود به هر کنج صد مجلس آرای بود. فردوسی . بپرسیدکای مجلس آرای مرد که بود اندر این مجلست پایمرد. سعدی (بوستان ). و رجوع به مجلس آرا شود. ◄ (اِ مرکب ) شراب و شمع افروخته . مجلس افروز. (ناظم الاطباء). و رجوع به مجلس افروز شود. ◄ نام نغمه ای از موسیقی . مجلس افروز. (ناظم الاطباء). و رجوع به مجلس افروز شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی