محتشم کاشانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۴۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای زیر مشق سر خط حسن تو افتاب در مشق با کشیدن زلف تو مشگ ناب بس نقش خامه زیر و زبر گشت تا از آن نقشی چنین ز دقت صانع شد انتخاب عکست کهای کرده در آبای محیط حسن میبیندت مگر که دل و دارد اضطراب در عالمی که رتبه حسن از یگانگیست نه آینه است عکس پذیر از رخت نه آب هیهات ما و عزم وصال محال تو کان کار وهم و فعل خیالست و شغل خواب تا شهسوار صبر سبکتر کند عنان با ناز خویش گو که گرانتر کند رکاب از من نهفته مانده به بزم از حجاب عشق روئی که آن نهفته نمیگردد از نقاب امروز ساقیا شده زاهد حجاب بزم برخیز و میبیار که برخیزد این حجاب بیتی شنو ز محتشمای بت که بهتراست یک بیت عاشقانه ز بیتی پر از کتاب