محتضر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محتضر. [ م ُ ت َ ض ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از احتضار. مردم شهری شونده . به شهر آینده . (منتهی الارب ). خلاف بادی . (ناظم الاطباء). ◄ حاضرشونده . (ازمنتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ جفاکار و آزارکننده . (ناظم الاطباء). ◄ دونده . (از منتهی الارب ). اسب دونده . (ناظم الاطباء).
محتضر. [ م ُ ت َ ض َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از احتضار. مرد نزدیک به مرگ . (منتهی الارب ). بیمار که در حال احتضار است . آنکه در حال نزع است . آنکه مشرف به موت است . که با مرگ دست به گریبان است . که در حال جان کندن است . مشرف به مرگ و آنکه در حال احتضار باشد. (ناظم الاطباء). ◄ کثیرالاَّفة. که جن بر او حاضر آید: اللبن محتضر فغط انأک . (منتهی الارب )؛ یعنی شیر حاضر است پر نما ظرف خود را از آن زیرا که کثیرالآفة است و جن بر آن حاضر می شود. (ناظم الاطباء). رجوع به محضور و محضورة شود. ◄ کل شرب محتضر؛ ای یحضرون حظوظهم من الماء و تحضر الناقة حظها منه . (منتهی الارب ).