محتوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محتوم . [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از حتم . ثابت و استوار. ◄ فرموده شده . ◄ واجب و ناگزیر. (ناظم الاطباء). واجب کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). قطعی . بایا. مکتوب . مقدر : آن انائی بر تو ای سگ شوم بود در حق ما دولت محتوم بود. مولوی (مثنوی، دفتر پنجم ص ٣٤٨). - اجل محتوم ؛ اجل نوشته . وقت مقدر. - قضای محتوم ؛ قضای نوشته : علی نهایةالامد المعلوم و بلوغةالاجل المحتوم . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٠٠).