محجوبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محجوبة. [ م َ ب َ] (ع ص ) مؤنث محجوب . زن باحجاب و باحیا و شرمگین . (ناظم الاطباء). حجاب نشین . زنی پرده نشین . (غیاث ). عربان زنی را گویند که صاحب حجاب و شرمگینی باشد. (برهان ). ج، محجوبات . پوشیده . مستور. درپرده : محجوبه ٔ بیت زندگانی شه بیت قصیده ٔ جوانی . نظامی . - محجوبه ٔ احمد ؛ اشاره به همزه ٔ احمد است که حرف اول احمد باشد. (برهان ) (آنندراج ) : تخته ٔ اول که الف نقش بست بر در محجوبه ٔ احمد نشست . نظامی . ◄ (اِ) چوبی که در پس دروازه می نهند. (غیاث ). چوبی که در پس در اندازند تا در گشوده نشود. (ناظم الاطباء) (برهان ). ◄ بینی در و دماغه ٔ در. (ناظم الاطباء).