محجوج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محجوج . [ م َ ] (ع ص ) مقصود. (آنندراج ). - رجل محجوج ؛ ای مقصود. (منتهی الارب ). مرد قصد کرده شده و اراده کرده شده . ◄ آمد و رفت کرده شده . ◄ خانه ٔ کعبه . (ناظم الاطباء).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محجوج . [ م َ ] (ع ص ) مقصود. (آنندراج ). - رجل محجوج ؛ ای مقصود. (منتهی الارب ). مرد قصد کرده شده و اراده کرده شده . ◄ آمد و رفت کرده شده . ◄ خانه ٔ کعبه . (ناظم الاطباء).