محرج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محرج . [ م ُ رِ ] (ع ص ) آنکه در گناه و یا خواری اندازد کسی را و مضطر گرداند او را به سوی گناه . (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).
محرج . [ م ُ ح َرْرَ ] (ع ص ) کلب محرج ؛ سگی که قلاده ٔ مهره ٔ حراج [ گوش ماهی ] به گردن دارد. (منتهی الارب ).
محرج . [ م ُ ح َرْ رِ ] (ع ص ) آن که تنگ میگیرد بر کسی . (از منتهی الارب ). ◄ آنکه تنگ میکند بر کسی . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ آنکه حرام و ناروا میکند چیزی را. (ناظم الاطباء). حرام کننده . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ آنکه سوگند یاد میکند. (ناظم الاطباء). آنکه سوگند غلیظ (گران ) میخورد. (منتهی الارب ).