محرر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محرر. [ م ُح َرْ رَ ] (ع اِ) نوعی از ماران است . قسمی از مار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ).
محرر. [ م ُ ح َرْ رَ ] (ع ص ) نعت مفعولی از تحریر. آزاد شده . (غیاث ) (آنندراج ). عبد محرر، بنده ٔ آزادشده . آزادکرده . آزاد. ◄ نوشته شده . (غیاث ). نوشته شده و مکتوب و مرقوم و نگاشته شده . (ناظم الاطباء). ◄ نسختی مکتوب از روی نسختی دیگر. (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ مقدس و تقدیس شده ٔ از جانب خدای تعالی . (ناظم الاطباء). ◄ در اصطلاح بنی اسرائیلیان به معنای معتکف در نزد مسلمانان است . (از مهذب الاسماء). آنکه او را فقط برای عبادت خدا بگمارند. قوله تعالی، رب انی نذرت لک ما فی بطنی محرراً (قرآن ٣٥/٣). ای مخلصاً: زکریا از محرران بود و اندر آن عهد چهارهزار عابد محرران مسجد بودند و محرر آن بود... که هر کسی که خواستی که خدای تعالی را تقربی کند چون زنش بار گرفتی گفتی یارب اگر پسر آید، ترا محرر کردم و مادر همچنین گفتی و این نذری بود بر ایشان واجب و اگر دختر آمدی نذر بر ایشان واجب نیامدی و لیکن چون پنجساله گشتی دختر او را به عابدی سپردی هم اندر مسجد و مادر او را عبادت آموختی و هم با او بزرگ شدی دختر غیر از عبادت ندانستی و هرگز از او گناهی نیامدی . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). گفت بار خدایا این فرزند را که در شکم دارم محرر گردانم زیرا که شغل دیگر نفرمایم . (قصص الانبیاء ص ٢٠٣). ◄ اراضی محرره، زمینها که از آن خراج و جبایت بیفکنده باشند. (یادداشت مرحوم دهخدا).
محرر. [ م ُ ح َرْ رِ ] (ع ص ) آزادکننده ٔ بنده . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). آزادی دهنده . (ناظم الاطباء). ◄ کسی که نامزد میگردد برای خدمت مسجد وعبادت خدای تعالی . ◄ آنکه پاک میکند کلام را از حشو و زوائد. (ناظم الاطباء). آنکه پاک کند کلام را از حشو و زوائد. (آنندراج ). ◄ آنکه از نسختی به نسختی برد. (یادداشت مرحوم دهخدا). تحریرکننده . منشی . (غیاث ). نویسنده . کتابت کننده . آنکه نامه ها و فرمانها در دارالانشاء و دیوان رسائل بنویسد یااز سواد به بیاض برد یعنی پاکنویس کند : هنر سرشته کند یا گهر به رشته کند محرری که کند مدح شاه را تحریر. عنصری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ٥٣). گفت دبیران را ناچار فرمان نگاه باید داشت ... فردا به دیوان باید آمد و به شغل کتابت مشغول شد و شاگردان و محرران بیاورید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٥٢). - محرران فلک ؛ کنایه از سبعه ٔ سیاره باشد که قمر است و عطارد و زهره و شمس و مریخ و مشتری و زحل . (برهان ). کنایه از کواکب است . (انجمن آرای ناصری ). ◄ نویسنده ٔ قضات شرع و فقهاء. نویسنده ٔ قاضی و مجتهد. نویسنده و کاتب و قباله نویس قاضی و مجتهد. کاتب و نویسنده ٔ حاکم شرع . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ محاسب . (ناظم الاطباء).