محرمات
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ حَ رَّ) [ ع. ] (اِ مف.)<BR>۱- چیزهای حرام.<BR>۲- زنان حرم.<BR>۳- در فارسی جامة راه راه الوان. ج. محرمه (محرم).<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ حَ رَّ) [ ع. ] (اِ مف.) ۱- چیزهای حرام. ۲- زنان حرم. ۳- در فارسی جامه راه راه الوان. ج. محرمه (محرم).
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محرمات . [ م ُ ح َرْ رَ ] (ع ص، اِ) ج ِ محرمة. (ناظم الاطباء) : و پشت بر محظورات و محرمات شرع کرده . (المعجم فی معاییر اشعارالعجم ص ١). ◄ ج ِ محرمة. زنانی که به علت نسب، مصاهره، رضاع، لعان، قذف، زنا و لواط تزویج آنها بر مرد حرام است . (از یادداشت لغتنامه ). ◄ زنان حرم . ◄ (اصطلاح بزازان ). جامه ٔ راه راه که یک راه سیاه و یک راه سپید دارد پارچه ٔ خطدار الوان . (ناظم الاطباء) : به دست صوفی صوف از محرمات همه که منهیند برو توبه از مناهی کن . نظام قاری (دیوان البسه ص ١٠٠). گاه شد آشکار گه ظاهر در لباس محرمات عبا. نظام قاری (دیوان البسه ص ٢٠). فش عمامه درآمد به احتساب رخوت براند دره بنهی محرمات دگر. نظام قاری (دیوان البسه ص ١٥). از بس الف زخم کشیدم بر سر از سر تا پامحرمات است دلم . سعید اشرف . محرمات مکن بر من این محرم را برنگ ابر سیه بر صفای مه می نوش . میرنجات . ◄ ج ِ مُحَرَّم . رجوع به مُحَرَّم شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
بازدارندگی