محشم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محشم . [ م َ ش َ ] (ع اِ) جائی که در آن خدم و حشم مردمان بزرگ گرد می آیند. (ناظم الاطباء).
محشم . [ م ُ ش ِ ] (ع ص ) حشمت دارنده . دارای حشمت و احترام و بزرگی . (ناظم الاطباء).
محشم . [ م ُ ح َش ْ ش ِ ] (ع ص ) به خشم آورنده . (ناظم الاطباء). به خشم آورنده کسی را. (آنندراج ). ◄ آن که میکند کاری و یا چیزی میگوید که دیگری را به زحمت و ملالت می اندازد. ◄ آنچه سبب میشود شرمگینی و خجلت را. (ناظم الاطباء).