محمول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محمول . [ م َ ] (ع ص، اِ) بار برداشته شده به سر و پشت . (منتهی الارب ).بار حمل شده و بارشده و برداشته شده و به سر و پشت ستور بار کرده شده . (ناظم الاطباء). حمل شده : حامل دین بود او محمول شد قابل فرمان بد او مقبول شد. مولوی . حاملی محمول گرداند ترا قابلی مقبول گرداند ترا. مولوی . ◄ مرد بهره مند از سواری مرکبهای خوش رفتار. (آنندراج ). رجل محمول . (ناظم الاطباء) : محمول پیش آهنگ را از من بگو ای ساربان تو خواب میکن بر شتر تا بانگ میدارد جرس . سعدی . ◄ جنین و بچه ٔ در شکم . (ناظم الاطباء). ◄ مظنون ؛ یعنی گمان کرده شده . (غیاث اللغات ). ◄ هو الامر فی الذهن . (تعریفات جرجانی ). ◄ تأویل شده . تعبیرشده . ◄ (اصطلاح منطق ) مقابل موضوع است . به اصطلاح منطقیان به معنی خبر که در مقابله ٔ مبتدا است و این محمول مقابل موضوع میباشد و منطقیان مبتدا را موضوع و خبر را محمول گویند، چنانکه الانسان حیوان، پس انسان موضوع است و حیوان محمول است . (آنندراج ) (غیاث ). در منطق همان است که در نحو خبر مبتدا گویند و او صفت باشد. (مفاتیح ). مسند (در اصطلاح منطق ). (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ در اصطلاح منطقیان محکوم به است در قضیه ٔ حملیه ٔ غیرشرطیه و در قضیه ٔ شرطیه محمول را تالی گویند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ) : محمول نیی چنانکه اعراض موضوع نیی چنانکه جوهر. ناصرخسرو. - محمول بالاشتقاق ؛ در اصطلاح منطق خبر بودن از شیئی بواسطه ٔ کلمه ٔ دیگر یعنی محمول است بواسطه کلمه ٔ دیگر چنانکه لفظ مال در «زید ذومال » که محمول است بواسطه ٔ ذو. (از غیاث اللغات ). - محمول بالمواطات ؛ در اصطلاح علم منطق خبر بودن از شیئی بلاواسطه ٔ کلمه ٔ دیگر یعنی بدون ترکیب کلمه ٔ دیگر چنانکه ضارب در «زید ضارب » (غیاث اللغات ). - محمول به ضمیمه (بالضمیمه ) ؛ محمولی است که حمل آن بر موضوع مستلزم انضمام امری دیگر به موضوع باشد مانند حمل ابیض (سفید) بر جسم، که نیاز به انضمام بیاض (سفیدی ) به جسم دارد. در صورتی حمل ابیض بر جسم درست است که بیاضی بدان ضمیمه شده باشد و این نوع حمل را حمل غیرذاتی هم گفته اند. زیرا محمول که محمول منتزع از ذات موضوع نیست در مقابل خارج محمول که محمول منتزع از ذات موضوع است و حمل آن بر موضوع مستدعی ضمیمه شدن چیزی دیگر نیست مانند «انسان ممکن است » که «امکان » منتزع از ذات انسان است، این گونه محمولات را محمولات ذاتی گویند چنانکه نوع اول را محمولات عرضی هم می گویند. - محمول به ؛مقابل محمول علیه : چونکه محمول بهی نبود لدیه نیست ممکن بود محمول علیه . مولوی . - محمول ذاتی . رجوع به محمول به ضمیمه شود. - محمول ٌ علیه ؛ مقابل محمول ٌ به : چونکه محمول ٌ بهی نبود لدیه نیست ممکن بود محمول ٌ علیه . مولوی .